تنهایی من و تو

پسرے كہ قـــدش بالآی 180 باشہ .


پسرے كہ تـــه ریش مـــیزاره .


پسرے كہ پیـــرهن مردونہ میپوشـــہ آستـــینشو تآ آرنج میـــزنه بالآ .

 

پسرے كہ وقتے دوست دخـترشو بـــغل میکنہ تآ یہ هفتہ بوے عـــطـرش از لبآسآے دوسـت دخترش نره .

 

پسرے كہ وقتے میـگہ دوسـت داره واقعا دوسـت داره .


پسرے كہ وقتے اخم میکـنہ قـلبت میریزه .


پسرے كہ وقتے حرف میزنہ دوســت دارے هے بهــش بگے اے جـــــآن .


پسرے كہ با دوســت دخترش نینے مجازے دارن و حـال نینیشـونو میپـرسن .


پسرے كہ وقتے باتوئه به هــیچ دختـر دیگه اے نـگاه نمـیکنہ


پسرے كہ قلیون میکشہ دودشـو میده اون طــرف تآ تو اذیــت نشے .


پسرے كہ دسـتتو سـفت میگیره .


پسرے كہ وقتے ازش میخآی وآســت رژ لــب بزنہ دور دهــنتو رژ لبے میکنہ .


پسرے كہ شــب زنگ میــزنہ و واســت آواز میخونہ

.
پسرے كہ هرکآرے میخوآی بکنے حــمآیتت میکنہ .


پسرے كہ از لآس زدن وخـــیآنت متنــفره .

♥ بــــــــــــــﮧ سلآمـــــــــــــــــــــتے ایــــــــــــــنجور پـــــــــــســــــرا ♥

+تاریخ جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 11:51 نویسنده شاهرخ & آنا |

سلام خب دیگه بچه ها بدی خوبی دیدی حلالت کنیم من دارم میرم

ماموریت شاید دیگه برنگشتم که احتمال میدم دیگه نیام بهم سر بزنید

کامنت بزارید خب دیگه حلالم کنید خدافظ دوستان .........



+تاریخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 2:23 نویسنده شاهرخ & آنا |

گــُذَشــتــه اے کـــه حآلـمـآن را گــرفــتــه اَسـت..

آیــنــده اے کــه حآلـے بــَراے رســیــدنــش نــَداریــم

و حـآلــے کــه حآلــمـآن را به هــَم مــی زنــد

چــه زنــدگــے شــیــریــنــے !!!
کوتاه شود
+تاریخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 14:33 نویسنده شاهرخ & آنا |

**سلام مدت زیادی بود که آپ نکردیم
وقتمون پر بود
بعضیا پی ام میدن که ما از هم جداشدیم
باید اینو بگم که ماهنود باهمیم و هرروز عشقمون بیشتر میشه**
+تاریخ جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 14:55 نویسنده شاهرخ & آنا |

۴بهمن سالگرد دوستی منو شاهرخ

۱ساله شدیم

عاشقتم عشقم♥

☻♥گــــالــــرے عَــڪــسِــ SPRING☻♥

+تاریخ جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 16:20 نویسنده شاهرخ & آنا |

امروز۳بهمن بهترین روز منو شاهرخ بود

☻♥گــــالــــرے عَــڪــسِــ SPRING☻♥

دوست دارم عشقم♥

+تاریخ جمعه چهارم بهمن 1392ساعت 16:19 نویسنده شاهرخ & آنا |

آدم باید یکیو داشته باشه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه بهش بگه:دلم گرفته

اونم بگه:قربون دلت برم من مگه مردم که دلت گرفته!!

وقتی عصبانی هستی و هی کل کل کردی درکت کند و بعدکه گفتی:ببخشیداعصابم نداشتم اونم بگه:اشکالی نداره مهم اینه که الان خوبی...

آدم باید یکیو داشته باشه که شب ها با فکر اون خوابش ببره و باصدای اون از خواب بیداربشه...

آدم باید یکیو داشته باشه که دلش گرم باشه به بودنش و دوست داشتنش و بدونه هرچقدرم قهروآشتی کنند کسی جاشو نمی گیره و آخرش مال خودشه...

آدم باید گرمی عشق رو تو چشمای طرفش،توی صداش،دست هایش،حتیsmsهایش حس کنه...

آدم باید یکیو داشته باشه که نفسش به نفس او بند باشه...

یکی که چه پیشت باشه چه نباشه همه دقایق زندگیت با فکراون و یادش بگذره...

یکی که عاشقش باشی...

یکی که عاشقت باشه...


+تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 18:57 نویسنده شاهرخ & آنا |

  • ماله من نباشـــــــی؟؟؟
    هیــــــــــــــــس....

    تو ماله منی....
    ...
    همین....
    باره اخرت باشه که می خوای زندگیمو ازم بگیری.e

  • nołnormal
+تاریخ سه شنبه بیست و یکم آبان 1392ساعت 0:47 نویسنده شاهرخ & آنا |

امروز ゜*数字*゜ のデコメ絵文字゜*数字*゜ のデコメ絵文字 آبان تولد عشقمه゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字゜*かわいい*゜ のデコメ絵文字

تولدت مبارک عزیزمわーい ハッピー かわいい シンプル のデコメ絵文字

امیدوارم هر جا هستی شاد باشی*双葉リク*~アメリカン~ のデコメ絵文字

و به همه ی آرزوهات برسیシンプル のデコメ絵文字







دوست دارم عشششششششقم
+تاریخ دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 12:51 نویسنده شاهرخ & آنا |

چه صبحی میشه اون صبحی که

با صدای گوشی از خواب بیدارشی

صدات در نمیاد

ولی از پشت خط یه صدای مهربون میگه:

تنبل کوچولوی من پاشو

میخوام روزمو با شنیدن صدات شروع کنم

وای چه روز خوبی میشه واست اون روز


+تاریخ شنبه یازدهم آبان 1392ساعت 16:7 نویسنده ana |


فرقی نداره دودی که مصرف میکنه از سیگار باشه یا قلیون....


اماتو اون لحظه جای خالیشو پرمیکنه.تقصیر من نیست میخواست باشد


تا بودنشو بوسه باران کنم نه این که خاطر هاشو دود کنم.......


آپلود عکس

+تاریخ جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 17:47 نویسنده شاهرخ & آنا |


تنهایی یعنی:امشب هم مثل شب های دیگه رو تختت دراز بکشی


اهنگ بزاری و بازم فکر کنی....به بودنش...به حرفاش...بعد


یه قطره اشک اشنا گونه هاتو لمس کنه و بازم بشکنی مثل همیشه


آپلود عکس

+تاریخ جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 17:40 نویسنده شاهرخ & آنا |

نمیدونم چرا کسایی که دم از رفقات میزنن

تو لحظهای بی کسی قیدتو راحت میزنن

کاش زندگی هم مثل فوتبال بود دیدی وقتی توی مسابقه فوتبال یکی میخوره زمین

یکی میاد دستو میگیره میگه میتونی به مسابقه ادامه بدی. یا نه کاش زندگی مثل

بازی فوتبال بود.....

بارها به خودم میگم تو طلوع ی دوست خوب هیچ غروبی نیست

شاید نقاش خوبی نباشم اما تمام لحظه های بی تو بودن رو در کشیدم

تو نبودی تا ببینی که از غم نبودن  تو چی کشیدم...........

ادم تنها نشه نمی تونه بفهمه درد تنهایی چیه....البته منظورم از( تنها شدن این نیست که ادم ها تنهاش بزارن نه)منظورم از تنهایی از خود دور شدنه

خدا نکنه کسی با خودش تنها باشه چون ذره ذره داغون  میشه

همیشه میگن بهترین روزها رو با کسی هدیه کن که در بدترین روزها کنارت باشه....

اما نه تنها تو بدترین روزها کسی کنارم نبوده بلکه اگه روز خوبی داشتم خراب شده.....

حالا فهید چرا انقدر درد دارم......


آپلود عکس

+تاریخ شنبه سوم فروردین 1392ساعت 15:25 نویسنده شاهرخ & آنا |

خاطرات سوخته

حالی پریشان دارم ، غصه ای بی پایان دارم

انگار گذشته های تلخ از خاطرم رفتنی نیست ،آن صحنه های تلخ عشق فراموش شدنی نیست!

اتاقی پر شده از دود سیگار...

این اعتیاد به خاطرتو نیست ،شاید به خاطر این روزگار است .

کاش گذشته ها نیز دود شوند و به همین راحتی به هوا بروند !


کاش در دلم چیزی نماند از قصه تلخ عشق ، گهگاهی که تنها هستم اشک میریزم و خودم را سر زنش میکنم ...
با خود میگویم روزی از یادم میرود خاطرات تلخ اما آن چه که میگویم تنها برای آرامش این دل است.
از درون قلبم چه خبر ؟ خبری نیست جز غوغای غم ها !

حالی پریشان دارم ، غمی بی پایان دارم 

انگار باید به پای خاطرات سوخته ، سوخت
انگار باید مثل سیگاری که همیشه با من میسوزد ، خاکستر شد ...

خاکستر شد و از صحنه روزگار محو شد.

من که میدانستم از قصه تلخ عشق چیزی که به جا میماند همین است...
خاکستری که روزی بر باد میرود.

هنوز آثار این سوختگی در دلم باقی مانده ،لکه سیاه خاطرات در دلم به جا مانده و گهگاهی با یاد تو آن هیزومی که در گوشه ی قلبم افتاده شعله ور میشود و...

باز قلبم را میسوزاند

فکر نکن که اعتیاد من به خاطر توست !

این ها همه تقدیر و سرنوشت من است ...

بیخیال دنیا من همیشه حالم پریشان است

+تاریخ سه شنبه پنجم دی 1391ساعت 11:54 نویسنده شاهرخ & آنا |

زدی به شونم تنهایمو پر کنی 


به چیت دل خوش کنم........


به تکوندن برف................


از روی شونه ادم برفی.......


منی که همه چیزمو به چشات باختم


با این درد عشق سوختم به پات ساختم


وقتی با یکی دیدمت تو تودلم سوخیتی


دلت جای دیگه هست نگوکه به من دوختی


فروختی خیلی ارزون دلمو


منم با این دل شکستم میزارم میرمو


گریمو دیدی رفتی بازم 


ادامه زندگی دیگه سخته واسم


همه مستی هام میخوام فاز غم شه


هیچوقت نشد زندگی به کام من شه


فقط مردن چاره کار من شه 


نه قرار نبود بری بی فا شی


با یکی غیر من بخوای اشنا شی


قرار این بود باشی تو بی کسی هام 


هه .. رفتی لعنت به این بخت سیام


بیچاره دلم میگفت بمون با من باش


همیشه توی دلش یکی جز من داشت


فکر میکردم تا ابد پیشم میمونه


ولی از اون اول تو فکر رفتن داشت


یادته میگفتی دوست دارم سر غیرتت


حالا همون غیرت شده باعث نفرتت


ها ..چی شد.. حالا شدم عقده ای 


بهونه نکن  اینوحالا که میخوای بری


بعد 1سال عشق یادته عاشقم بودی


هی . وقته رفتن گفت مثل دادشم بودی


دیگه تا اخرم عمر روزه عشق میگرم


عاشق شم روزم باطله پس بی عشق میمرم


منو نخواستی با غریبه ها نشستی 


دستو دستی عهدمونو شکستی


انگاری شدم برات تکراری


الان بجای من اونو تو دل داری


دلداریت میده تو شبایی که 


غم داری دیگه چی کم داری


بعد تو همدمم شده تنهایی


این همه دوستت داشتم چی فایده


تو کویر بی کسی داره دلم میمره


اینم بیت اخرمممم خدانگهدارررر


مارو که پیچیدی اونو تو دلت نگهدار


بیچاره دلم......

+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 11:49 نویسنده شاهرخ & آنا |

خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم

دراین تنهایی مطلق که می بندد

به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت

نمی آرد .

+تاریخ دوشنبه یکم آبان 1391ساعت 14:14 نویسنده شاهرخ & آنا |

یاد اون روزهای بخیر که صبح برای مدرسه رفتن بیدارت میکردم


یاد اون روزهای بخیر که سر کلاس بهت میزنگیم رد میدادی


یاداون روزهای بخیر که باهم دعوا میکردیم اخرش پشیمون میشدیم


یاد اون روزهای بخیر که من قلیون میکشیدمو تو بدت میومد قهر میکردی


یاد اون روزهای بخیر که برای هم شعر میخوندیم میخندیدیم


یاد اون روزهای بخیر که باهم حدود 1ساعت میحرفیدیم 


یاد اون روزهایی بخیر که تا ساعت 3نصف شب اس میدادیم


حالا تو رفتی منو این روزهای لعنتی............


یاد اون روزهای بخیر که..............

+تاریخ جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت 11:56 نویسنده شاهرخ & آنا |

قسمت نشد ببینمت خدا نگهداری کنم


فرصت نشد بمونمو ازت نگهداری کنم


گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات


اگه یک وقت بگی نرو رفتن پر از درده برام


گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم


پشت سرم گریه نکن چیکار کنم مسافرم


من میرم ولی بازتو بدون همیشه


یاد تو از خاطره من فراموش نمیشه


گل من خوب میدونی بدون تو تکو تنهام


اگه نباشی میمیرم............


قسمت زندگیم اینه به کی بگم مسافرم


سهم من از تو دوری تو لحظه های بی کسی


قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم


من میرم اما بازتو بدون همیشه


یاد تو از خاطرم فراموش نمیشه


گل من خوب میدونی بدون تو تکو تنهام


همیشه زنده میمونم با یاد خاطرات


خاطرهام پیشت باشه.......


تمام خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه


+تاریخ دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 10:53 نویسنده شاهرخ & آنا |

ای ادما گوش بکنید وصیت من

ای شمایی که میگیرد رو دوشتون جنازه من

دستای منو از تو طابوت بیرون بذارید

تا بدونن هیچی از این دنیا نبردم

خالین این دستای من.......

توروخدا موهای منو شونه نکشید

تا که بدونن دست نوازش نکشیدن رو سر من

 اگه کسی سراغمو ازتون گرفت  .......

تورو خدا نزارید بره اخه اونه قاتل من

 بگید چشماش به در بود نیومدی سراغش

 بگید به یاد  تو  بود نیومدی  سراغش

بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش

بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش

دیگه هیچ وقت بر نگرد...........



+تاریخ دوشنبه هفدهم مهر 1391ساعت 8:52 نویسنده شاهرخ & آنا |

گیرمم بازم بیایی از عاشقی بخونیی


گیرم تا دنیا دنیایست بخوای پیشم بمونی


روزه غمم نبودی خوشیت با دیگران بود


منو بکی فروختی اون از ما بهترون بود


میای بیا ولی بدون حیف خیلی که دیره


حالا که خاطرات یکی یکی میمیره 


کی گفته که تنهام وقتی تور ندارم


بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

+تاریخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 13:24 نویسنده شاهرخ & آنا |

 همه رفتن کسی دورو برم نیست

 

چنین بی کس شدم در باورم نیست


اگر این اخرین بار تنهاییم بود.......


به جز افسوس هوایی در سرممممم نیست


همه رفتن کسی با ما نموندش


کسی خط دل مارو نخوندش


همه رفتن اما این دل مارو


همون که فکر نمکردی سوزوندش


که ایا زنده ایم یا جان سپرده


عجب بالایی پایین داره دنیااااا


عجب این روزگار دل سرده با ما


یک روز دورو برم ستاره ای بود


اما امروز ببین تنهای تنهام........

+تاریخ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 11:1 نویسنده شاهرخ & آنا |

مهریه رفتنت منم منه جنازه

عروس خانوم وکیلی اجازه بی اجازه

صدای بره تو فریاد تسلیمم

سند ازدواجت برگه تدفینمه............

طابوت غم برای من اغوش اون برای تو چی به سر من اومد

خدا بگو گلم گو خدا بگو گلم کوووووووووو

لباس عروسیت به قامتم کفن شددددددد


+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 14:3 نویسنده شاهرخ & آنا |

     صد بار قسم خوردم نام تو رو نیارم اما      :

                                                                   افسوس که قسمم نام تو بود

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:59 نویسنده شاهرخ & آنا |

یقین دارم که می آیی
زمانی که مرا در بستر سردی میان خاک بگذارند
تو می آیی...!

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:49 نویسنده شاهرخ & آنا |

سیاه همچون زندگی من


تاریک همچون روزهایم

سنگین از غم همچون دلم

از یاد رفته همچون آرزوهایم

پر از جمع قسط ها و وام ها همچون مغزم

پر از شاید ها و کاش ها و آه ها همچون جاری بر زبانم

پر از صفحه های تار همچون چشمم

نامهربان و پر از نیش همچون نزدیکانم

توانا و بی توجه همچون تو

ناتوان و له شده همچون من!!!

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:40 نویسنده شاهرخ & آنا |

یک چیزی می نویسم

برای زمانی که نیستم و تو به یاد منی

برای زمانی که دل کوچکت برای من تنگ است

از هر کجا شروع کنم مهم نیست

مهم این است که تمام حرفهایم به تو ختم می شود

یا به چشمانت یا نگاهت یا قلب پر از شور و اشتیاقت...

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:39 نویسنده شاهرخ & آنا |

من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه

که هیچ کدام از واژه هایشان

مترادف این "دلتنگي" های لعنتی نمیشوند !!
کاش دهخدا می دانست
دلتنگی معنا ندارد ، درد دارد

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:32 نویسنده شاهرخ & آنا |

وی قلــــــــــــبـــــی نوشــــــــــتــــه بـــــودنــــــ ــــــــــ شـکستـــــــنـــــی اســــتـــــ


مــــواظبـــــ بـــاشــــــــــــیـــن،


ولـــــــــی مــــــــــــن روی قــــلــــبم نوشتـــــــــــــــــــمـــــ


شــــــکســـــــــــته اســــــتــــــــــ ، راحـــــــــــتــــــــــــ بــــــــــــاشـــــــــــیـــــد


 

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:30 نویسنده شاهرخ & آنا |

وقتی کسی گُـفت: "نـمی تونـم بی تـــو زنــدگــی کُنـــم"
 یعنــــی
 بِـــه نبـــودنتـــ فکــــر کــــرده...!

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:28 نویسنده شاهرخ & آنا |

دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها
گوشه ای میشینم
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها را
و صدای شکستن ها را
وجدانم را محاکمه می کنم.....
من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم!
کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم!
و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟!

+تاریخ یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 12:21 نویسنده شاهرخ & آنا |